سفارش تبلیغ
صبا ویژن

[ در صفت مؤمن فرمود : ] شادمانى مؤمن در رخسار اوست و اندوه وى در دلش . سینه او هرچه فراختر است و نفس وى هرچه خوارتر . برترى جستن را خوش نمى‏دارد ، و شنواندن نیکى خود را به دیگران دشمن مى‏شمارد . اندوهش دراز است ، همتش فراز . خاموشى‏اش بسیار است ، اوقاتش گرفتار ، سپاسگزار است ، شکیبایى پیشه است ، فرو رفته در اندیشه است ، نیاز خود به کس نگوید ، خوى آرام دارد ، راه نرمى پوید . نفس او سخت‏تر از سنگ خارا در راه دیندارى و او خوارتر از بنده در فروتنى و بى آزارى . [نهج البلاغه]

سیره امام علی
macromediaxtemplates for Your weblogList of Iranian Top weblogspersian Blogpersian Yahoo

نویسنده:  جمعه 86 آذر 23   ساعت 8:25 عصر

رحلت پیغمبر صلى الله علیه و آله و سلم


رسول اکرم صلى الله علیه و آله و سلم پس از مراجعت از حجة الوداع بمدینه لشگرى بفرماندهى اسامة بن زید تجهیز کرد و دستور داد که براى جنگ با دشمنان دین بسوى شام حرکت کنند و چون بر حضرتش معلوم شده بود که بزودى رخت از این جهان بر بسته و بملاقات پروردگار خویش خواهد شتافت براى اینکه پس از رحلت وى در امر خلافت و جانشینى على علیه السلام که آنرا در غدیر خم باطلاع مسلمین رسانیده بود از ناحیه بعضى‏ها مخالفت و کار شکنى نشود دستور فرمود گروهى از مهاجر و انصار از جمله ابوبکر و عمر و ابو عبیده نیز با لشگر اسامه بسوى شام بروند تا در موقع رحلت آنحضرت در مدینه حضور نداشته باشند ولى بطوریکه مورخین نوشته‏اند آنها از این دستور تخلف ورزیده و بلشگر اسامه نپیوستند.

در همان روزها آنحضرت بیمار شد و ابتداء در منزل ام السلمه و بعد هم در منزل عایشه بسترى گردید و مسلمین بعیادت او میرفتند و رسول اکرم صلى الله علیه و آله و سلم نیز آنها را نصیحت میفرمود و مخصوصا درباره عترت و خاندان خویش بآنان توصیه مینمود.

در یکى از روزها که با حال بیمارى براى اداى نماز بمسجد رفته بود چشمش بابوبکر و عمر افتاد و از آنها توضیح خواست که چرا با اسامه نرفتید؟ابوبکر گفت‏من در لشگر اسامه بودم برگشتم که از حال شما باخبر شوم!عمر نیز گفت من براى این نرفتم که دوست نداشتم حال شما را از سوارانى که از مدینه بیرون میآیند بپرسم خواستم خود از نزدیک نگران حال شما باشم !پیغمبر صلى الله علیه و آله و سلم فرمود بلشگر اسامه بپیوندید و فرمایش خود را سه مرتبه تکرار کرد (ولى آنها نرفتند) (1) .

بیمارى حضرت روز بروز سخت‏تر میشد و مسلمین نیز از وضع حال او نگران بودند روزى که جمعى از صحابه در خدمتش بودند فرمود دوات و کاغذى براى من بیاورید تا براى شما چیزى بنویسم که پس از من هرگز گمراه نشوید عمر گفت این مرد هذیان میگوید و بحال خود نیست کتاب خدا براى ما کافى است!!آنگاه هیاهوى حضار بلند شد و پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله فرمود برخیزید و از پیش من بیرون روید و سزاوار نیست که در حضور من جدال کنید (2) .

مسلما عمر میدانست که آنحضرت در تأیید جریان غدیر خم مجددا در مورد خلافت على علیه السلام میخواهد مطلبى بنویسد بدینجهت از آوردن دوات و کاغذ ممانعت نمود زیرا در حدیثى که از ابن عباس نقل شده خود باین امر اعتراف نموده و میگوید من فهمیدم که پیغمبر میخواهد خلافت على را تسجیل کند اما براى رعایت مصلحت بهم زدم (3) .

در آنحال باید از عمر مى‏پرسیدند که اولا چگونه به پیغمبر نسبت هذیان میدهى در صورتیکه آنحضرت با عصمت الهى مصون بوده و هر چه گوید من جانب الله است چنانکه خداوند در قرآن کریم فرماید:و ما ینطق عن الهوى ان هو الا وحى یوحى ثانیا تو از کجا مصلحت مردم را بهتر از پیغمبر دانستى که مانع آوردن کاغذ و دوات شدى؟و از همین سخن عمر میتوان نتیجه گرفت که او معرفت صحیح و درستى بمقام قدس و معنوى پیغمبر نداشته و با دستور وى مخالفت میورزیده است چنانکه قطب‏الدین شافعى شیرازى که از اکابر علماى اهل سنت است در کتاب کشف الغیوب گوید این امر مسلم است که راه را بى راهنما نتوان پیمود و تعجب مینمائیم از کلام خلیفه عمر رضى الله عنه که گفته چون قرآن در میان ما هست براهنما احتیاجى نیست این کلام مانند کلام آنکس ماند که گوید چون کتب طب در دست هست احتیاجى بطبیب نمیباشد بدیهى است که این حرف غیر قابل قبول و خطاى محض است چه آنکه هر کس از کتب طبیه نتواند سر در آورد و قطعا باید رجوع نماید بطبیبى که عالم بآن علم است.

همین قسم است قرآن کریم که هر کس نتواند بفکر خود از آن بهره بردارى کند ناچار باید رجوع نماید بآن کسانیکه عالم بعلم قرآن‏اند،چنانکه خداى تعالى در قرآن (سوره بقره آیه 83) میفرماید:

ولو ردوه الى الرسول و الى اولى الامر منهم لعلمه الذین یستنبطونه منهم.و کتاب حقیقى سینه اهل علم است چنانکه خداوند در آیه 48 سوره عنکبوت فرماید:بل هو آیات بینات فى صدور الذین اوتوا العلم بهمین جهت حضرت على کرم الله وجهه فرمود:انا کتاب الله الناطق و هذا هو الصامت یعنى من کتاب ناطق خدا هستم و این قرآن کتاب صامت است (4) .

بارى مرض پیغمبر صلى الله علیه و آله و سلم شدت یافت و در اواخر ماه صفر سال 11 هجرى و بقولى در 12 ربیع‏الاول همان سال پس از یک عمر مجاهدت در سن 63 سالگى بدار بقاء ارتحال فرمود،على علیه السلام بهمراهى عباس و تنى چند از بنى‏هاشم جسد آنحضرت را غسل داده و پس از تکفین در همان محلى که رحلت فرموده بود مدفون ساختند.

پى‏نوشتها:

(1) ارشاد مفید جلد 1 باب دوم فصل 52ـاعلام الورى.

(2) البدایة و النهایة جلد 5 ص 227ـتاریخ طبرى جلد 2 ص 436ـشرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید جلد 1 ص .133

(3) شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید جلد 1 ص .134

(4) نقل از کتاب شبهاى پیشاور ص .667

نظرات شما ()

لیست کل یادداشت های این وبلاگ
مطالب وبلاگ
[عناوین آرشیوشده]

فهرست
9506 :مجموع بازدیدها
26 :بازدید امروز
13 :بازدید دیروز
پیوندهای روزانه
حضور و غیاب
یــــاهـو
درباره خودم
سیره امام علی

لوگوی خودم
سیره امام علی
صفحات اختصاصی
فهرست موضوعی نوشته ها
امام علی[25] .
بایگانی نوشته ها
زندگینامه حضرت علی
عبادت علی (ع)
سفر درونی
دعا درمانی
علی
ولادت و حسب و نسب
تربیت اولیه آن حضرت
على علیه السلام هنگام بعثت
نقش على علیه السلام در هجرت
خدمات نظامى على علیه السلام
غزوه أحزاب یا خندق
فتح مکه
نص بر امامت آن حضرت
رحلت پیغمبر صلى الله علیه و آله و سلم
غوغاى سقیفه
خلافت ابوبکر
شوراى شش نفرى عمر
نیازمندى خلفاء بوجود على علیه السلام
علل قتل عثمان
انتخاب بخلافت
جنگ جمل
جنگ صفین
معاویه کیست؟
حکمیت و نتایج آن
جنگ نهروان
شهادت على علیه السلام
پرتوى از سیره و سیماى امیرالمؤمنین على(علیه السلام
ستقامت ملت یگانه راه اصلاح حاکمیت
حقوق حیوانات در حکومت امام علی (ع)
اشتراک